<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/" xmlns:sy="http://purl.org/rss/1.0/modules/syndication/" xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom" version="2.0">
  <channel>
    <title>پژوهش نامه نقد آراء تفسیری</title>
    <link>https://naghdeara.quran.ac.ir/</link>
    <description>پژوهش نامه نقد آراء تفسیری</description>
    <atom:link href="" rel="self" type="application/rss+xml"/>
    <language>fa</language>
    <sy:updatePeriod>daily</sy:updatePeriod>
    <sy:updateFrequency>1</sy:updateFrequency>
    <pubDate>Sat, 23 Aug 2025 00:00:00 +0330</pubDate>
    <lastBuildDate>Sat, 23 Aug 2025 00:00:00 +0330</lastBuildDate>
    <item>
      <title>صفحات آغازین</title>
      <link>https://naghdeara.quran.ac.ir/article_233287.html</link>
      <description/>
    </item>
    <item>
      <title>نقد چارچوب‌های روش‌شناختی پیتر کوپنز در مطالعۀ تفاسیر صوفیانۀ قرآن</title>
      <link>https://naghdeara.quran.ac.ir/article_226660.html</link>
      <description>این مطالعه به نقد روش‌شناختی چارچوب‌های گذار از مرز و مرکز و پیرامون پیتر کوپنز در تحلیل تفاسیر صوفیانۀ قرآن می‌پردازد. یافته‌های این مطالعه نشان می‌دهد که چارچوب گذار از مرز، برگرفته از نظریۀ غیربومی لانگ، با نادیده‌گرفتن مفاهیم بنیادین صوفیانه نظیر فنا، قرب و تجلی و نیز نادیده‌انگاری تفاوت‌های جغرافیایی و تاریخی در مناطقی چون نیشابور، بغداد و اندلس، به ساده‌سازی و یکسان‌سازی ناصحیح تنوع مفهومی و تاریخی این تفاسیر منجر می‌شود. هم‌چنین، مدل مرکز و پیرامون کوپنز، با اتکا به نظریۀ شیلز و نادیده‌گرفتن ساختار غیرمتمرکز اقتدار دینی در اسلام قرون وسطی، پیچیدگی‌های تعاملات و رقابت‌های میان صوفیان و علماء سنتی را ساده‌سازی می‌کند؛ شواهد متنی از آثار سُلَمی، قُشَیری، مِیبُدی و روزبَهان بَقلی و نیز شواهد تاریخی از منابعی مانند تاریخ نیشابور و تاریخ بغداد، این محدودیت‌ها را تأیید کرده و موقعیت متغیر و گاه حاشیه‌ای صوفیانی نظیر حَلّاج (درگذشتۀ ۳۰۹ق) را در برابر گفتمان‌های غالب دینی و سیاسی تصدیق می‌کنند. در نتیجه برای رفع این کاستی‌ها و دستیابی به تحلیلی بومی‌تر و جامع‌تر، این مطالعه مفاهیم اصیل صوفیانه و روی‌کردهای روش‌شناختی جای‌گزین از قبیل تحلیل متنی ـ تاریخی، پدیدارشناسانه، گفتمانی و تحلیل شبکه‌های اجتماعی و نهادی را پیش‌نهاد می‌کند تا درک عمیق‌تری از تفاسیر صوفیانه و پیوند آن‌ها با زمینه‌های غنی اسلامی فراهم آید.</description>
    </item>
    <item>
      <title>تطور معنای وِراثَت ارض در تفاسیر؛ گذار از تبیین سرزمینی ـ اخروی به حاکمیت جهانی صالحان</title>
      <link>https://naghdeara.quran.ac.ir/article_226688.html</link>
      <description>آیه ۱۰۵ سوره انبیاء، وعده‌ای الهی مبنی بر وراثت زمین توسط بندگان شایسته را مطرح می‌سازد. با این حال، ابهام در مصادیق کلیدواژگانی چون &amp;amp;laquo;الارض&amp;amp;raquo; و &amp;amp;laquo;الصالحون&amp;amp;raquo;، این آیه را به یکی از پرچالش‌ترین مباحث تفسیری بدل کرده است. این پژوهش با روش تحلیل محتوای کیفی و رویکردی تاریخی-تطبیقی، سیر تطور معنای &amp;amp;laquo;وراثت ارض&amp;amp;raquo; را در تفاسیر فریقین (شیعه و سنی) از متقدمان تا دوره معاصر ردیابی می‌کند. هدف، شناخت پارادایم‌های اصلی تفسیری و تحلیل چگونگی گذار از تبیین‌های محدود سرزمینی-اخروی به چشم‌انداز حاکمیت جهانی صالحان و نیز تطور مفهوم &amp;amp;laquo;صلاح&amp;amp;raquo; از امری فردی به صلاحیتی تمدنی است. یافته‌ها نشان می‌دهد که در تفاسیر سلف، معنای وراثت عمدتاً به بهشت یا سرزمین مقدس محدود بود. در دوره میانی، دیدگاه‌ها در سنت اهل سنت به وراثت امت محمد (ص) و در سنت امامیه به دولت جهانی مهدوی(عج) نظام‌مند شد. در دوره معاصر، وراثت ارض به مثابه یک سنت اجتماعی و قانون علّی و معلولی الهی بازخوانی شده که تحقق آن منوط به کسب صلاحیت‌های جامع تمدنی است. این گذار تحت تأثیر جایگزینی و تعمیم ادله روایی و نیاز به ارائه الگوهایی برای پیشرفت در مواجهه با تحولات اجتماعی صورت پذیرفته است.واژگان کلیدی: وراثت ارض، آیه ۱۰۵ سوره انبیاء، تفاسیر فریقین، سیر تطور معنایی، حاکمیت صالحان، ارض جنت، ارض مقدسه، دولت مهدوی، سنت اجتماعی، مفهوم صلاح</description>
    </item>
    <item>
      <title>وجوه معنایی اِبن در قرآن کریم با روی‌کرد معناشناسی تاریخی: تکمله‌ای‌بر سنّت تفسیری وجوه و نظائر</title>
      <link>https://naghdeara.quran.ac.ir/article_226701.html</link>
      <description>اِبن از جملۀ کهن‌ترین واژه‌های سامی است که با درنظر گرفتنِ اَشکال مختلف صرفی، 162 بار در 132 آیه از قرآن کریم به کار رفته است. تصور غالب نزد عالمان لغت و تفسیر آن است که اِبن واژه‌ای تک‌وجهی در قرآن کریم است که تنها بر معنای پسر (فرزند مذکّر) دلالت دارد. به همین جهت است که در کتب وجوه و نظائر باب مستقلّی دربارۀ آن گشوده نشده، و برخلاف واژه‌های هم‌حوزه ــ‌نظیر أب و اُمّ و أخ‌ــ به بحث درنیامده است. بااین‌حال مُداقّه در کاربردهای قرآنیِ واژۀ اِبن ازیک‌سو و پی‌جویی هم‌زادهای آن در زبان‌های سامی از سوی دیگر نشان از آن دارد که برخلاف تصور اولیه، اِبن واژه‌ای با وجوه معنایی متعدد است. بر همین اساس، در پژوهش حاضر کوشش می‌شود با بهره بردن از روش معناشناسی تاریخی، سابقۀ واژۀ اِبن و سیر تحولات معنایی آن از زبان‌های نیا تا عربی قرآنی کاویده، و وجوه معناییِ آن در قرآن کریم بازشناخته شود. برآیند این پژوهش آن است که کاربردهای قرآنی واژۀ اِبن نه بر یک معنا، که بر چهار معنا دلالت دارد که عبارتند از: پسر (فرزند مذکّر)، فرزند (اعمّ از فرزندان ذُکور و اِناث)، عضوی از یک جماعت، و مَرد.</description>
    </item>
    <item>
      <title>نقد رویکردهای تاریخی نگر به متن قرآن از دیدگاه مرزوق عمری</title>
      <link>https://naghdeara.quran.ac.ir/article_227260.html</link>
      <description>تاریخ‌مندی قرآن به معنای تأثیرپذیری متن از شرایط تاریخی، جغرافیایی، فرهنگی و معرفتی مخاطبان عصر نزول، مستلزم فهم قرآن در چارچوب زما‌ن‌مند تفسیرِ بشری است؛ به‌گونه‌ای که صورت‌بندی مضامین قرآن هم متأثر از دانش، ظرفیت‌های ادراکی و نیازهای مخاطبانِ آن مقطع ارزیابی شود و نسبیت تاریخیِ بر تفسیر قرآن سیطره یابد. این پنداره یکی از چالش‌های بنیادین در گفتمان نواندیشی دینی معاصر به‌شمار می‌آید. مطالعۀ حاضر با هدف واکاوی دیدگاه یکی از اندیشوران معاصر دربارۀ این نظریه، به تبیین آراء مرزوق عُمَری، اندیش‌مند الجزایری و ناقد نظریۀ تاریخ‌مندی قرآن می‌پردازد و به ارائۀ تصویری جامع، منقح و روش‌مند از دستگاه فکری او در نقد روی‌کرد تاریخ‌مندی متن قرآن می‌کوشد. این مطالعه در پی آن است که صورت‌بندی جامعی از دیدگاه وی عرضه کند و جایگاه اندیشۀ او را در گفتمان معاصر نقد تاریخ‌مندی قرآن به‌روشنی تحلیل نماید. عُمَری با تأکید بر ناسازگاری روش‌های مرسوم مطالعه متون بشری با متن وحیانی بازگشت نقادانه به میراث تفسیری را ضروری می‌داند. عُمَری ضمن صورت‌بندی خلاء‌های روی‌کردهای تاریخی‌نگر، خواستار بازگشت به سنت تفسیری اسلامی نه به معنای جمود و تکرار گذشته، بل‌که در قالب تجدید عقلانی و معرفتی در چارچوب معرفتی اسلامی است. در مقام نقد دیدگاه عُمَری نیز می‌توان گفت، اگرچه انتقادات او درخورتأمل است، نگرش او گاهی اوقات به افکندنِ تقابلی دوگانه میان عقل سنتی و مدرن گرایش دارد و اگر او بتواند تمایزگذاری واضح‌تری میان ابزارهای روش‌شناختی تحلیل و مبانی فلسفی زیربنایی آن‌ها بنهد بر غِنای تحلیلیِ نظریه‌اش خواهد افزود.</description>
    </item>
    <item>
      <title>نقد نظریۀ نسخ عقلی قرآن در پرتو سیّالیت معنایی: تحلیل مبانی، روش‌شناسی و پی‌آمدهای معرفتی‌ـ‌هرمنوتیکی</title>
      <link>https://naghdeara.quran.ac.ir/article_227551.html</link>
      <description>نسخ عقلیِ قرآن ازجمله مباحثی است که روشن‌فکران، به‌خصوص در عصر حاضر، با هدف ایجاد هم‌آهنگی میان دین و مدرنیته بر آن تأکید دارند. اینان بر خلاف نگاه سنتی که معتقد است نسخ قرآن جز با قرآن یا سنت قطعیه ممکن نیست بر این باور اند که عقل توانایی نسخ احکام قرآنی را دارد. پی‌آمد چنین نگاهی استمرار نسخ، امکان تغییر و تعدیل احکام شرعی به‌‌واسطۀ حکم عقل، و قابلیت تقیید زمانیِ احکام شرعی است. در این جستار با روش توصیفی و تحلیلی و نگاه انتقادی مسئله نسخ عقلیِ قرآن و مبانی آن، با تأکید بر سیّالیت معنا، کاویده شده است. فرضیۀ مطالعه آن است که نسخ عقلیِ قرآن مبتنی است بر توانمندی عقل در تشخیص مصالح و مفاسد احکام و کشف ملاکات آن، تقسیم دوگانۀ احکام به اصل و فرع، و ثابت و متغیر و نیز صامت‌انگاری متن دین. نتیجۀ این روی‌کرد هم سیّالیت معنای متن و دست نیافتن به معنای حقیقی و عینی و مراد جدی متکلم، و درنتیجه پلورالیسم معرفتی و دینی خواهد بود. این درک درتقابل با نگرش اصولیان و مفسران مسلمان در طول تاریخ است که معتقد اند هر متنی معنای متعینی دارد و این معنا تابع وضع و ارادۀ متکلم و مؤلف است. آن‌ها ازهمین‌رو به دنبال کشف مراد جدی خدا در تفسیر قرآن و کشف معنای واحد از آن اند و درنتیجه سیّالیت و تعدد معنا را‌ نمی‌پذیرند. در مطالعۀ کنونی به این تقابل هم‌چون زمینه‌ای برای نقد آراء تفسیری نواندیشان و بازخوانی مبانی فهم دینی و بررسی نسبت عقل و وحی در فرآیند تفسیر نگریسته خواهد شد.</description>
    </item>
    <item>
      <title>تحلیل آراء مفسران دربارۀ إنَّه لَعِلْمٌ لِلسَّاعَةِ (زخرف/ 61) با تأکید بر نقدِ دیدگاه مشهور</title>
      <link>https://naghdeara.quran.ac.ir/article_227863.html</link>
      <description>مفسران قرآن در تفسیر آیۀ &amp;amp;laquo;إنّه لَعلم لِلسَّاعَةِ&amp;amp;raquo; (زخرف/ 61)، به‌ویژه در تعیین مرجع ضمیرِ کلمۀ إنَّهُ، وحدت‌نظر ندارند و بنابر مبانی تفسیری‌شان آراء متفاوتی ارائه کرده‌اند. مشهورترین دیدگاه مرجع ضمیر هاء را نزول عیسی(ع) به‌مثابۀ نشانه‌ای آخرالزمانی برمی‌شمرد. در مطالعۀ فرارو کوشش می‌شود این تفسیر مشهور و هم‌چنین دیگر دیدگاه‌ها دربارۀ مسئله بررسی شود. فرضیۀ مطالعه آن است که تفسیر مشهور که بیش‌تر در میان مفسران اهل سنت مطرح بوده است نمی‌تواند بهترین تفسیر آیه باشد. سیطرۀ گفتمانِ روایات آخرالزمان بر فهم آیه، پیوند خوردنِ اکثریِ انگارۀ نزول عیسی(ع) با تفسیر این آیه، خروج از قرائت مشهور، در تقدیر گرفتن دو واژۀ نزول و قرب و ناسازگاری قول مشهور با سیاق آیات این سوره و دیگر آیات پذیرش دیدگاه مشهور به‌عنوان بهترین قول تفسیری را با چالش مواجه می‌سازد؛ چنان‌که پذیرش دیگر اقوال مفسران هم با مشکلاتی روبه‌رو است. در این میان، چنان‌که برخی مفسران نیز اذعان داشته‌اند، مناسب‌تر آن است که ضمیر هاء به شخص عیسی(ع) و نه لزوماً به نزولِ وی بازگردانده شود تا بتوان فهمی هم‌سو با سیاق آیه و مفهوم عام آن بازنمود.</description>
    </item>
    <item>
      <title>سنت الهی دَفع در قرآن کریم؛ نقد آراء مفسران دربارۀ دَفْعُ اللَّهِ النَّاسَ بَعْضَهُمْ بِبَعْضٍ (بقره/ 251)</title>
      <link>https://naghdeara.quran.ac.ir/article_228374.html</link>
      <description>این مطالعه با هدف بازخوانی و نقد آراء مفسران دربارۀ آیۀ ۲۵۱ سورۀ بقره، با تأکید بر عبارت &amp;amp;laquo;وَلَوْلَا دَفْعُ اللَّهِ النَّاسَ بَعْضَهُمْ بِبَعْضٍ لَفَسَدَتِ الْأَرْضُ&amp;amp;raquo;، انجام شده است. پرسش اصلی مقاله این است که با توجه به سیاق آیه و نقد دیدگاه‌های مفسران، مفهوم مناسب و صریح این آیه چیست. نویسندگان با پذیرش مبانی الهیات اسلامی و با اتکاء به روش تحلیلی‌ـ‌انتقادی، آراء مختلف در زمینۀ چیستی دَفعُ الله، فاعلان و مفعولان &amp;amp;laquo;بَعْضَهُم بِبَعضٍ&amp;amp;raquo;، و مصادیق فَساد الأرض را بررسی می‌کنند. نتایج مطالعه نشان می‌دهد که با توجه به سیاق آیات مربوط به داستان طالوت و جالوت و هم‌چنین آیۀ ۴۰ سورۀ حج، مراد صریح آیه تقابل‌و رویارویی نظامیِ دو گروهِ حق و باطل است. بر این اساس، آرائی مانند دفع کافران و مشرکان به دست مسلمانان و مؤمنان تأیید، و دیدگاه‌هایی مانند دفع ظالم به دست ظالم دیگر رد می‌شود. هم‌چنین، اگرچه هر دو نوع فساد دنیوی و اخروی در تفسیر آیه قابل‌طرح است، با توجه به فضای نزول، مفاسد دنیوی و اجتماعی مورد تأکید بیش‌تری قرار دارد. درنهایت نویسنده نتیجه می‌گیرد که سنت الهی دفع از طریق این تقابل مانع سلطۀ فراگیر فساد در زمین می‌شود.</description>
    </item>
    <item>
      <title>رویکرد سیاق‌محور در تفسیر مواهب الرحمن: تحلیل نوآوری‌های روش‌شناختی عبدالاعلی سبزواری</title>
      <link>https://naghdeara.quran.ac.ir/article_228544.html</link>
      <description>مفسران سیاق را به معنای مجموعۀ قرائنِ درون‌متنیِ ضمیمه به هریک از آیات قرآن می‌انگارند و آگاهی از آن را کمابیش برای تفسیر قرآن ضروری می‌دانند؛ گرچه بعضی از ایشان تفسیر همۀ آیات با نظر به سیاق را نیز برنمی‌تابند و در آن تکلفات یا محظوراتی می‌بینند. در مطالعۀ کنونی روی‌کرد سیاق‌محور سید عبدالأعلی موسوی سبزواری، مفسر معاصر (درگذشتۀ 1414ق/ 1372ش)، در تفسیر مواهب الرحمن بازشناسانده می‌شود. مؤلفِ این تفسیر ازیک‌سو همانند بسیاری دیگر از مفسران به سیاق هم‌چون ابزاری سازنده و پویا برای کشف مراد الهی در فرآیند تفسیر می‌نگرد که با تکیه بر آن می‌توان پیوستگی ذهنی و عینی میان واژه‌ها و مقاصدِ وحی را بازشناخت. ازدیگرسو، برخلاف غالبِ مفسران، وی مفهومی وسیع‌تر از سیاق اراده کرده، آن را مشتمل بر همۀ قرائن متنی و برون‌متنیِ حاکی از معنای آیه شناسانده، شواهد فرهنگی، اجتماعی، سیاسی و تاریخیِ مرتبط با نزولِ هر آیه را هم‌چون بخشی از سیاق برشمرده، و این‌گونه، کوشیده است بر محظوراتی که گاه در حمل آیه‌ای بر سیاق به معنای مُضَیَّقِ آن حاصل می‌شود غلبه کند. هدف مطالعۀ کنونی بازشناسی روی‌کردِ خاصِّ سبزواری به سیاق و راه‌کارهای او برای تحلیل ساختار معنایی و روابط بینامتنی، رفع تعارضات ظاهری، و تفسیرِ نظام‌مندِ آیات است. یافته‌های این مطالعه نشان می‌دهد که در تفسیر مواهب الرحمن، سیاق ابزاری کارآمد و چندبعدی شناسانده می‌شود که توجه به آن، نه‌تنها به فهم دقیق‌تر معانی و مفاهیم آیات قرآن کمک می‌کند، مانع تفسیر نادرست نیز می‌شود.</description>
    </item>
    <item>
      <title>کاربست عقل در تفسیر قرآن: مطالعۀ تطبیقی آراء جوادی آملی و نصرت امین</title>
      <link>https://naghdeara.quran.ac.ir/article_228726.html</link>
      <description>از نگاه درون‌دینی، جایگاه عقل در تفسیر قرآن همواره از مباحث بنیادین تفسیرپژوهی بوده و در رویارویی با چالش‌های هرمنوتیک معاصر نیازمند بازخوانی است. مسئلۀ محوری مطالعۀ حاضر این است که چه‌گونه می‌توان الگویی ارائه کرد که ــ‌ضمن پرهیز از تفسیر به رأی و ذهنی‌گرایی‌ــ ظرفیت‌های عقل را در کنار نقل و شهود به‌کار گیرد. به این منظور، در مطالعۀ پیشِ‌رو آراءِ دو مفسرِ شیعیِ شاخص معاصر، نصرت امین در مخزن العرفان و جوادی آملی در تفسیر تسنیم، با روی‌کردِ تحلیلی‌ـ‌تطبیقی و روش تحلیل محتوای کیفی بررسی شده است. فرضیۀ پژوهش آن است که هر یک از این دو دیدگاه بخشی از کارکردهای عقل در فهم قرآن را برجسته کرده‌اند: جوادی آملی عقل را در چارچوب برهان و هم‌آهنگی با نقل محدود می‌سازد؛ درحالی‌که نصرت امین با نگرش وجودشناختی عقل را نوری الهی و راه‌گشای بطون قرآن می‌داند. یافته‌ها نشان می‌دهد که با ترکیب این دو روی‌کرد می‌توان الگویی سه‌سطحی (برهانی، نقلی، عرفانی) سامان داد که هم با معیارهای نقلی معتبر سازگار است، هم امکان بهره‌گیری از ظرفیت‌های عقلِ شهودی را فراهم می‌آورد. آزمون این الگو در آیات 7 و 190ـ191 سورۀ آل‌عمران می‌تواند کارآمدی آن را در تحلیل نظام‌مند قرآن نشان دهد و افقی تازه برای گفت‌وگوی میان‌رشته‌ای در قلمرو هرمنوتیک دینی و کلام جدید بگشاید.</description>
    </item>
    <item>
      <title>روی‌کردِ قُشَیری در تفسیر بَسمَله و ارزیابی عمل‌کرد وی در لطائف الإشارات</title>
      <link>https://naghdeara.quran.ac.ir/article_228980.html</link>
      <description>قُشَیری (درگذشتۀ 465ق) در تفسیر&amp;amp;nbsp;لطائف الإشارات نگرش نوآورنه‌ای را ذیل بسملۀ هر سوره در پیش گرفته و توضیحاتی منحصر به فرد ارائه نموده است. این توضیحات بعضاً ‌درون‌مایۀ یک‌سانی دارند؛ اما در سطح واژگان تفاوت‌های قابل‌ملاحظه‌ای میان‌شان دیده می‌شود. این عمل‌کرد با دیگر تفاسیر متمایز است و از جنبۀ قِدمَت، پیش‌گام محسوب می‌شود. این مطالعه با روش توصیفی تحلیلی بر توضیحات قشیری ذیل بسمله تمرکز دارد تا به اهداف قشیری از انتخاب این موضوعات برای درج ذیل تفسیر بسمله دست یابد. بدین‌منظور دو فرضیه قابل‌ارزیابی است: نخست آن‌که توضیحات قشیری با فواتح و خواتیم همان سوره مرتبط باشد؛ دوم آن‌که این تفاسیر با محور اصلی سوره در ارتباط باشند. بررسی تفسیر 113 بسملۀ قشیری در مطالعۀ کنونی نشان می‌دهد که در هر دو فرضیه، بیش‌ترین نوع رابطه میان توضیحات مفسر و سوره از نوع تطابق، و البته در موارد پرشماری هم از جنس تباین است. به بیان دیگر، توضیحات قشیری در بسیاری از موارد از جنس ذوقیاتی است که هیچ ربطی به محور اصلی سوره ندارد. در برخی موارد حتی رابطۀ تضاد نیز مشاهده می‌شود؛ یعنی توضیح قشیری در نقطۀ مقابل محور اصلی سوره قرار دارد. درهرحال در مطالعۀ کنونی با نظر به عمل‌کرد قشیری از این فرضیه دفاع می‌شود که او هر بسمله را مختص به همان سوره می‌داند.</description>
    </item>
    <item>
      <title>خوانش فمینیستی از آیات زنان در قرآن در ترازوی تفاسیر شیعه: مطالعۀ موردی آراء تفسیری آمنه ودود و فاطمه مرنیسی</title>
      <link>https://naghdeara.quran.ac.ir/article_229571.html</link>
      <description>در عصر کنونی روی‌کردهای فمینیستی به متون دینی، به ویژه قرآن کریم، جایگاه قابل‌توجهی در گفتمان‌های اسلامی پیدا کرده‌اند. در این مطالعه با روش توصیفی‌ـ‌تحلیلی و با اتکاء به چارچوب نظری تفاسیر شیعه به واکاوی و نقد دیدگاه‌های دو تن از نظریه‌پردازان شاخص فمینیسم اسلامی، آمنه ودود و فاطمه مرنیسی، دربارۀ آیات مرتبط با زنان در قرآن می‌پردازیم. پرسش محوری آن است که این خوانش‌ها تا چه اندازه با مبانی تفسیری شیعه سازگاری یا تعارض دارند. یافته‌های پژوهش حاکی از آن است که علیٰ‌رغمِ وجود نقاط اشتراکی چون نفی روایت آفرینش زن از دندۀ چپ مرد و باور به منشأ واحد و ارزش برابر انسانی زن و مرد، شکاف‌های بنیادینی در مبانی روشی و محتوایی میان این دو خوانش فمینیستی و تفسیر شیعی وجود دارد. از نگاه این پژوهش که با پذیرش پیش‌فرض‌های الهیات شیعی پیش می‌رود، مهم‌ترین این اختلافات نادیده‌انگاری منشأ الهیِ نقش‌های تکوینی و شرعی زن و مرد و نیز بهره‌گیری از روشی گزینشی و فاقد ضوابط مسلّم تفسیر است. در این مطالعه هدف آن است که نشان دادن شود روی‌کرد ودود و مرنیسی، متأثر از بستر اجتماعی جوامع عربی و با غفلت از منابع معتبر شیعی، اگرچه در پی احیاء جایگاه زن است، اما در عمل به دلیل عدم التزام به مبانی استوار دینی، نه‌تنها راه‌کارِ عملی برای زنِ مسلمان ارائه نمی‌دهد، بل‌که به فروکاستنِ جایگاه او در هستی و تضعیف حقوق او در منظومۀ اندیشۀ اسلامی می‌انجامد.</description>
    </item>
    <item>
      <title>تحلیل روایت‌شناختیِ داستان مریم(س) در قرآن بر اساس نظریۀ ژُپ لینِت‌وِلت و آراء سیدمحمدحسین طباطبایی در تفسیر المیزان</title>
      <link>https://naghdeara.quran.ac.ir/article_229824.html</link>
      <description>مطالعۀ حاضر، با هدف تحلیل ساختارِ رِواییِ داستان مریم(س) در قرآن کریم و تبیین اهمیت و ضرورتِ بررسی روایت‌شناختی آن، به روش توصیفی‌ـ‌تحلیلی و بر اساس نظریهٔ ژُپ لینِت‌وِلت و آراءِ سیدمحمدحسین طباطبایی در المیزان صورت گرفته است. هدف از این مطالعه آن است که نوع، ساختار و طرح روایت داستان مریم(س) در قرآن بازنموده، و هم‌چنین، نشان داده شود که چه‌گونه یک‌چنین تحلیل روایت‌شناسانه‌ای می‌تواند به تقویت فرضیاتِ مفسّران، دست‌کم در مطالعۀ موردیِ تفسیر المیزان، بینجامد. نتایج مطالعه نشان می‌دهد در روایت داستان مریم(س)، انواع شیوه‌های رِوایی از سوی روایت‌گر روی‌دادها ــ‌که از موضعِ دانای کل آن روی‌دادها را روایت می‌کند‌ــ به شکلی ناهمگون و با روی‌کردی تلفیقی ــ‌یعنی موضع یک روایت‌گر که هم‌زمان هم متن‌نگار و هم کنش‌گر است‌ــ به‌ کار رفته است؛ به‌گونه‌ای که گاه تمرکز بر راوی و گاه بر کنش‌گران داستان قرار می‌گیرد. راوی، هرچند از شخصیت‌های داستان نیست، با قرار گرفتن در بیرونِ روایت گاه با تمرکز بر خود و گاه با توصیفِ اَعمال و نقش‌های شخصیت‌ها وجهِ هدایت‌گرانۀ خود را آشکار می‌کند. طرحِ داستان‌ها کامل است و بیش‌تر اوقات نیرویی تخریب‌کننده وضعیّتِ آغازین را به‌هم می‌زند که پس از کِش‌مَکِش، نیرویی سامان‌بخش&amp;amp;lsquo; اوضاع را به حالتِ نخست بازمی‌گرداند. هرچند حکایت زندگیِ مریم(س) در چند سوره از قرآن آمده است گردآوردنِ اجزاءِ آن یک ساختارِ رِواییِ منسجم و خَطی، با روابط علّی و معلولیِ روشن، پدید می‌آوَرَد. بازخوانیِ این روایت بر پایۀ نظریه ژُپ لینِت‌وِلت، دیدگاه‌های تفسیر المیزان را نیز استحکام می‌بخشد و توان بالای این نظریه را در تحلیل متون دینی نشان می‌دهد.</description>
    </item>
    <item>
      <title>صفحۀ آغازین انگلیسی</title>
      <link>https://naghdeara.quran.ac.ir/article_233288.html</link>
      <description/>
    </item>
  </channel>
</rss>
